۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه

مخترع گيتار کيست؟

پاکو دلوسیا نوازنده و آهنگساز برجسته اسپانیایی برای نام يكي از آلبومهاي خود «زریاب» را انتخاب کرده است و قطعه ای که برای اين قسمت در نظر گرفته شده ((زرياب)) نام دارد که از همين البوم می باشد. زریاب نام یکی از موسیقیدانان بزرگ ایرانی است که اختراع گيتار را به او نسبت می دهند و در زمان حکومت عباسیان ظهور کرد. وی همدوره ابراهیم موصلی و فرزند اسحق از بزرگترین موسیفیدانان دربار عباسیان بود.
ابراهیم موصلی (125-188ه.ق) فرزند ماهان فرزند بهمن فرزند پشنگ - که همگی از کشاورزان ارجان شیراز بودند - در کوفه به دنیا آمد. وی موسیقی را نزد یک زرتشتی به نام جوانویه که در شهر ری زندگی می کرد فرا گرفت و در همین شهر بود که با دختری به نام شاهک رازی وصلت کرد که حاصل ان فرزندی بود به نام اسحق. می گویند گوش موسیقی ابراهیم چنان قوی و حساس بود که اگر در میان سی نوازنده، کوک یکی از آنها نابرابر بود وی آن را به خوبی در می یافت. اما ابو الفرج اصفهانی نویسنده کتاب «اغانی» فرزند وی اسحق موصلی (225-150 ه. ق) را به دریا و موسیقیدانان دیگر را به نهر و جوی تشبیه کرده است. وی همچنون پدر از مقرّبان دربار هارون الرشید بود و نزد مامون نیز صاحب منزلتی رفیع بود. معتصم خلیفه درباره وی گفته است: «هرگاه اسحق آواز می خواند به نظرم چنین می آد که کشور من وسیعتر می شود.» از افتخارات اسحاق شاگردی چون زریاب است. زریاب(اواخر قرن هشتم میلادی) موسیقی این منطقه را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و در آنجا رواج داد. اسپانیاییها وی را مخترع گیتار می داند. وی سیم پنجمی بر عود افزود و می گویند که ده هزار آواز را با آهنگشان از بر داشت. وی تا آخر عمر در «کوردوبا» از شهرهای اسپانیا می زیست و در آنجا یک مدرسه موسیقی بنا نهاد و تاثیر بسزایی در موسیقی اندلس داشت. ابن خلدون عالم فلسفه تاریخ و مورخ مغربی(808-732 ه.ق) درباره این شاعر، خواننده و نوازنده بزرگ چنین می گوید: موصلیان (ابراهیم و اسحق می صلی) غلامی ذاشتند که نام او زریاب بود. او فن موسیقی را از آنها فرا گرفته و در آن مهارت یافته بود. از این رو موصلیان به او رشک می بردند و او را به مغرب گسیل داشتند.زریاب به درگاه «حکم بن هشام بن عبد الرحمن داخل» امیر اندلس رسید، و او در گرامی داشتن زریاب مبالغه کرد، و به دیدار او شتافت. و به وی جایزه های عالی بخشید و اقطاعها و مقرریها برای تعیین کرد، و وی را به بارگاه دولت و در میان ندیمان خویش به پایگاهی بلند رسانید. از این رو در اندلس هنر مویسقس به سبب زریاب پیشزفت شایانی کرد، پس از وی تا روزگار ملوک طوایف یادگارها و آثار او همچنان باقی و متداول بود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. چنانکه در اشپیلیه(اسپانیا) نمونه های هنر وی بدانسان توسعه یافت که همچون دریایی بیکران بود و پس از زایل شدن رونق و شکوه آن شهر یادگارهای هنری زریاب از آنجا به کشورهای ساحلی افریقیه و مغرب منتقل شد و در شهرهای ان سرسزمین تقسیم گردید. و با آن که عمران و تمدن افریقیه به قهقرا بازگشته و دولتهای آن رو به نقصان می روند، هنوز هم بقایای هنری زریاب در آن سرزمین یافت می شود.
برگرفته از :
www.Harmonia.ir

فريبرز لاچيني

در سال 1328 در خانواده يي هنرمند متولد شد، از همان کودکي به موسيقي دل بست و فراگيري موسيقي را از ده سالگي آغاز کرد و در همان زمان بود که به هنرستان عالي موسيقي راه يافت و زير نظر استادان اين هنرستان آموزش هنر را دنبال کرد. در 11 سالگي به عنوان آهنگ ساز، کار حرفه يي خود را آغاز نهاد و از جمله کارهاي اوليه او، موسيقي «فصلها و رنگها»، «آوازي ديگر» و «افسون» (قطعاتي براي ترومپت) است.
او در اين دوره به نواختن پيانو، ارگ و گيتار تسلط داشت و در اين زمان همکاري خود را با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان آغاز کرد و در سال 1357 بري تکميل معلومات و ادامه تحصيل در زمينه موسيقي عازم اروپا شد و چهار سال بعد به عضويت انجمن آهنگ سازان فرانسه در آمد و همزمان به دعوت تلويزيون فرانسه همکاري خود را با اين سازمان آغاز کرد و به نوشتن موسيقي براي کودکان پرداخت. در زمان اقامت در اروپا با فنون موسيقي کامپيوتري آشنا شد و هم اکنون يکي از آفرينشگران موسيقي در يران است.
وي به سال 1364 به ايران بازگشت و به خاطر علاقه زياد به کار براي کودکان، همکاري خود را با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان ادامه داد. از ديگر آثار وي بايد از موسيقي فيلم هاي نار و ني، تيغ آفتاب، دندان مار، يکبار براي هميشه، ردپاي گرگ و ابيات تنهايي روي اشعار سهراب سپهري، و مجموعه در شب سرد زمستاني روي اشعار نيما يوشيج، و آوازهاي سرزمين خورشيد (ترانه هاي بومي) با صداي محمد نوري و مجموعه پرواز با همکاري منوچهر بيگلري و پايير طلايي (1) ياد کرد. مجموعه از بهار تا بهار و قصه و ترانه هاي کودکانه (آثاري براي کودکان) نيز از ساخته هاي اوست.
تاريخچه موسيقی در غربريشه هاي اصلي موسيقي در ايران و يونان بوده است و غربي ها طبق روايتهاي تاريخي موسيقي جدي و هنري وتقريباً مدون خود رااز سده چهارم ميلادي شروع كردند و قديسي موسيقي را از طريق كليسا به اهميت ويژه رساند. موسيقي اين دوره اغلب مذهبي و محدود به آثار خاصي در ارتباط با حكايتها و دستور العملهاي كتاب مقدس (انجيل) و خواندن سروده هاي آن بوده است. البته پيش از قرن چهارم ميلادي هيچگونه اطلاع صحيحي از وضع موسيقي در دست نيست، تنها از كتابهايي كه از آن زمان بيادگار مانده بخصوص در نوشته هاي پيروان مسيح نام آوازي كه مربوط به روايات مسيح پيش از حركت و صعود به كوه زيتون است ذكر شده است. تا آنزمان موسيقي بصورت مونوفوني (يك صدايي) بوده و از سده نهم ميلادي پوليفوني (چند صدايي) در موسيقي مورد استفاده قرار ميگيرد و بتدريج تحولي در صدا دهي موسيقي بوجود مي آيد. تا قرن هفدهم موسيقي مطلقاً در اختيار اشراف و دربارها و بخصوص كليسا بوده بطوريكه اگر گروههاي ذكر شده حمايت و پشتيباني خود را اواسط قرن هفدهم كم كم و بتدريج موسيقي از تسلط كليسا و دربار خارج ميشود و با حضور باخ كه از موسيقيدانان بنام آلماني است شمايل و كارآيي اين هنر رو به تغييراتي مي گذارد، البته باخ دراختيار كليسا و اشراف بوده و حقوق دريافت مي كرده اما تحولي عظيم در موسيقي غرب ايجاد نمود.
موسيقي در قرون وسطي
روميها كه در تمدن وارث يونانيها بودند موسيقي را نيز مانند ساير آثار هنري از آنها اقتباس كردند در جشن بزرگ رم به سال 360 پيش از ميلاد نخستين بار، يك درام به همراهي موسيقي و بدون مكالمه (پانتوميم) نمايش داده شد اساس موسيقي كلاسيك رم را به وجود آورد در قرون وسطي به تقليد يونانيها آوازهاي دسته جمعي همراه رقص درنمايش تراژدي و كمدي معمول گرديد كليسا از بدو تأسيس تا قرن 15 وظيفه بزرگي در تكامل موسيقي به عهده داشت و پيشوايان مذهبي كه در اواخر قرن ششم ميلادي توسط پاپ گري گوار اول كه اسقف اعظم كليساي رم بود و موجب شد تا فرم هاي سرود گر گوري مثل مس كه يك رشته آوازهاي مذهبي است كه در كليساس كاتوليك براي متن يك دعا خوانده مي شود و ركوئيم (مرثيه) كه بيشتر به يادبود مردگان ساخته و اجرا مي شود و معناي آرامش دارد و فرم هاي ديگري نظير كائنات و موتت كه بيشتر براي خواندن و كلام و آواز است توجه آهنگسازان دورة بعد مثل دورة كلاسيك را جلب كرده و از اهميت خاصي برخوردار بوده است.
هنر جديد: فيليپ دوويتري اسقف فرانسوي يكي از تتئوريسين هاي بزرگ فرانسه بود كه تحقيقات خود را در هنر موسيي به صورت رساله اي منتشر كرد و نام ARSNOVA يا هنر جديد ناميد كه اين موضوع مربوط به نيمه قرن 13 مي شود. گيوم دوماشو يكي از ديگر آهنگسازان و تئوريسين هاي هنر جديد است و به واسطة آثاري كه در موسيقي مذهبي و غير مذهبي غرب به يادگار گذاشته ميتوان بزرگترين آهنگساز قرن 14 دانست.

هیچ نظری موجود نیست: